اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم. وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخش
هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن
دکتر شريعتي
چون باده لب تو مینابم آرزوست.
ای پرده پرده چشم توام باغ های سبز
در زیر سایه مژه ات خوابم آرزوست.
دور از نگاه گرم تو بی تاب گشته ام
بر من نگاه کن که تب و تابم آرزوست.
تا گردن سپید تو گرداب رازهاست
سرگشتگی به سینه گردابم آرزوست.
تو وا رهم ز وحشت شب های انتظار
چون خنده تو مهر جهانتابم آرزوست.
برای مورچه خودم بود
(فریدون مشیری)
ولی می دانم خیلی دلتنگم.
نمی دانم چرا؟؟
ولی می دانم منتظرش می مانم.
نمی دانم چرا؟
ولی مید انم که نمی دانم....
... کلی نوشتم و پاک کردم. خیلی خسته ام
کاش ...
باز هــواي وطنــم ، وطنــــم آرزوست
گشتــــه ام از زهــد ريــــايي ملــــول
سـاقي توبه شكنم، شكنـم آرزوست
باز هــواي وطنــم ، وطنــــم آرزوست
باز هــواي وطنــم ، وطنــــم آرزوست
خدمـــت رندانــــه بــه ديــــر مغــــان
درد شـــراب كهنـم، كهنـــم آرزوست
چشمه ي خورشيد، دلم را گـــداخت
نـور به جـاي كفنــم، كفنــم آرزوست
باز هــواي وطنــم ، وطنــــم آرزوست
دست سحــر دامـــن گـــل را دريــــد
جامـــه اي از آن بــه تنـــــم آرزوست
رقص كنــان تا بر تــو، بر تو پــر كشم
بال چــو مــرغ چمنم، چمنم آرزوست
در پي بــاغ خــواندن بلبــل بــه بـــاغ
رفتـــن زاغ و زغنــم ، زغنـم آرزوست
باز هــواي وطنــم ، وطنــــم آرزوست
دست سحــر دامـــن گـــل را دريـــد
جامـــه اي از آن بــه تنــــم آرزوست
رقص كنــان تا بر تــو، بر تو پـر كشم
بال چــو مــرغ چمنم، چمنم آرزوست
در پي بــاغ خــواندن بلبــل بــه بــاغ
رفتـــن زاغ و زغنــم ، زغنـم آرزوست
باز هــواي وطنــم ، وطنــــم آرزوست
باز هــواي وطنــم ، وطنــــم آرزوست
خيمه به طوفان زدنم ، زدنم آرزوست
باز هــواي وطنــم ، وطنــــم آرزوست
خيمه به طوفان زدنم ، زدنم آرزوست
وقتي گريبان عدم با دست خلقت مي دريد
وقتي ابد چشم تو را پيش از ازل مي آفريد
وقتي زمين ناز تو را در آسمان ها مي كشيد
وقتي عطش طعم تو را با اشك هايم مي چشيد
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلي
چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي
يك آن شد اين عاشق شدن دنيا همان يك لحظه بود
آن دم كه چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتي كه من عاشق شدم شيطان به نامم سجده كرد
آدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده كرد
من بودم و چشمان تو نه آتشي و نه گلي
چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي
می خواهم از عشقی که با آن یکی شدم بنویسم
عشقی که برایم دنیای بیرنگ را عوض کرد و به آن رنگ داد.
عشقی که باعث شد با دنیای نا آشنایی آشنا شوم.
عشقی که به من دیدن را آموخت.
با مهربانی هایش به من مهربانی را آموخت.
به من احساس ها را هدیه داد.
و بهترین ها را....
حالا چگونه میتوانم به کسی که با او یکی شدم بگوییم میگویند ما نیمه هم نیستیم ما باید .....
نمی توانم و نمی خواهم که بتوانم
به نام او كه دارند ترين و برازنده ترين است.
به نام او كه نامش بهترين سرآغاز است.
به نام او كه هر چه دارم از اوست.
به نام او كه بهترين ها را به من داد.
به نام او كه زيباترين را به من داد.
به نام او كه .....
دلتنگم...
مثه همیشه چشمانم منتظرن
مثه همیشه در دلم غوغایی است
مثه همیشه بغضم بیدار است
.....
خالي از خويشي غربت گيج و مبهوت بين بودن و نبودن ،
عشق آخرين همسفر من مثل تو منو رها کرد حالا دستام موندن و تنهايي من
اي دريغ از من که بيخود مثل تو گمشدم , گمشدم تو ظلمت تلخ
اي دريغ از تو که مثل عکس عشق هنوزم داد ميزني تو آينه من
اه گريمون هيج ، خندمون هيچ باخته و برندمون هيچ
تنها آغوش تو موند غير از اون هيچ
اي, اي مثله من تک و تنها دستمو بگير که عمر رفت همه چي تويي زمين و آسمون هيچ
اي دريغ از من که بيخود مثل تو گمشدم
گمشدم تو ظلمت تلخ
اي دريغ از تو که مثل عکس عشق هنوزم داد ميزني تو آينه من
آه گريمون هيچ خندمون هيچ باخته و برندمون هيچ تنها آغوش تو مونده غير از اون هيچ
بي تو ميميرم همه ي بود و نبود بيا پر کن من رو اي خورشيد دل سرد
بي تو ميميرم مثل قلب
چراغ نور تو بودي کي منو از تو جدا کرد
